مقدمه مترجم فارسي در ارزيابي و تحليل متن رساله


تعليم و تربيت هم چون شئون و نظامهاي ديگر علمي و اجتماعي و ادبي نزد مسلمين هماره تابع نظام خاص و اصول مدوني بوده كه دستيابي به آنهمه اگر به كار

 تعليم و تربيت امروزي نيايد حداقل گواه سابقه و تاريخچه اي است كه اين امر نزد مسلمانان داشته است.

در عين حال شناختن اين سابقه عرض سپاس و اداي ديني است نسبت به بزرگاني كه در طي قرون و اعصار اين امر نظام اسلامي -انساني را به پيش برده‌اند و

 آن را به مرتبه امروزي رسانيده‌اند.

دستيابي و ذكر منابع مربوط به تعليم و تربيت اسلامي عمدتاً بدو طريق امكاپذير است:

نخست مراجع عام كه عبارت از كتاب و سنّت و نظير آنها باشد، ديگر منابع خاص كه عبارت از نوشته‌ها و رسالات ويژه اين امر شريف است. لازم به ذكر است

 منابع نوع اول گرچه بي‌انتها و غيرقابل شمارشند، وليكن نوشته‌هاي از نوع دوم هم كم نيست و بنوبه خود فهرست طويلي را تشكيل ميدهند.

در اين بين اهميّت نوشته‌هاي قديميتر بيش از بقيّه است،چرا كه سابقه و كهنسالي اين فن را در نزد مسلمانان به نمايش ميگذارند. قديميترين رساله‌اي كه در اين

 باب مي‌شناسيم و متنش به عربي است همانا رساله آداب المعلمين اين سحنون مغربي است كه قدمتي نزديك هزار و دويست ساله دارد.

اين سابقه طولاني به انضمام متن پر بار وو چه روايتي كه داراست از رساله مذكور نوشته اي فوق‌العاده ارزشمند در تعليم و تربيت اسلامي ساخته است كه جا

 دارد مورد عنايت و توجه بي از بيش دست اندركاران اين حرفه شريف قرار گيرد.

اما اين رساله ويژگيهاي ديگري هم دارد كه ارزش آن را به مراتب ازآنچه هست بالا تر مي‌برد : نخست اينكه تنها رساله ايست با اين قدمت كه شغل شريف

 معلمي را جدا و مستقل از ساير حرف اجتماعي دانسته و براي معلم مرتبه‌اي والاتر از هر شغل اجتماعي ديگر قائل شده و او را در سطح عالمان طراز اول دين

 بالا برده. ديگر آنكه در اوايل قرن سوم هجري، دوران رواج و گسترش علمي اسلام و مسلمين چنين رساله‌اي بنگارش درمي‌آيد كه بنوبه خود بسيار در خود

 تاُمل است.

ازآن گذشته چنين رساله‌اي در منتهي‌البه غربي جهان اسلام،يعني در شمال افريقا و شهر تاريخي قيروان نوشته ميشود كه نشان ميدهد در آن زمان تا چه اندازه

 موج علم‌گرايي در سرتاسر اسلام وجود داشته.

در كتاب التربيه في الاسلام اوالتعليم علي الراي القابسي(تحقيق دكتر محمدفؤاداهوايي قاهره 1955)كه به مناسبت چاپ الرساله المفصله في احوال المتعلمين

 واحكام المعلمين ازقابسي نوشته شده به مناسبت اشاره به مقام علمي ابن سحنون و جايگاه رساله اوشده است و ذكري از فصول و عناوين كتاب بهمراه تحليل

 از هر يك مي‌آورد كه به نقل آن در اينجا اكتفا ميشود در آنجا آمده : اين كتاب تا آنجا كه نويسنده اطلاع دارد از قديمترين كتب تعليم و تربيت اسلامي است كه

 حاوي مسايل ارزنده پيرامون آداب معلّمي و بيان روش آموزش نوسالان ميباشد. مولف شخصي است به نام فقيه رباني محمدبن سحنون مغربي كه در سال 226

 هجري قمري بدرود زندگي گفته است. وي به نقل از امام مالك بيك واسطه (از پدرش كه خود از فقهاي معروف شمال افريقا است) ميگويد غياث بن شيب مغربي

 --متوفي به سال 78 ه.ق.- روايت كند كه ابن وهب، يكي از صحابه رسول گرامي (ص) گاهي در مجلس درس حضور مي‌يافت و شاگردان را مورد عنايت و لطف

 قرار ميداد. و ابن عساكر گويد اسماعيل بن ابي مهاجر مخزومي از مربيان معروف قرن نخست هجري در شمال افريقا چندين مدرسه براي كودكان مسلمان

 تاسيس كرد تا از موهبت دانش و سوادآموزي برخوردار گردند. بدين ترتيب ملاحظه مي‌نمائيم كه خطه غربي جهان اسلام به مانند بخش شرقي آن در قرنهاي

 نخستين هجرت در راه تعليم و تربيت گامهاي مثمرومثبت برداشته است و ابن سحنون خود نيز ازمردم همين سرزمين است كه از پيشگامان تعليم و تربيت

 اسلامي بشمار مي‌آيد.

سپس همين نويسنده در مقاله‌اي ديگر از كتاب فوق‌الذكر مي‌پردازد به شخصيت علمي نويسنده رساله و بدنبال آن عناوين عربي و ترجمه فارسي فصول رساله،

 بدينقرار :

دانشمند مغربي كه در مكتب تعليم و تربيت شهرتي به سزا دارد همان محمدبن سحنون مغربي است كه از فقهاي مبارز قرن سوم هجري بشمار مي‌آيد و نظرياتي

 سازنده در امر تعليم و تربيت دارد. وي در ميان مربيان اسلامي از ذكاوت و منزلت ويژه‌اي برخوردار است. پدرش از مردم قيروان و به زهد و پارسايي و تقوي

 مشهور بوده است. محمدبن سحنون كه به سال 256 ه.ق. چشم ازاين جهان فروبست،كتابي به عنوان آداب‌المعلّمين در بيست وشش صفحه از خود به يادگار نهاد

 كه ميتوان آن را از نخستين كتب تربيتي اسلامي به شمار آورد. كتاب آداب‌المعلّمين بسياري از مسايل تعليم و تربيت كودكان را مورد بررسي قرار داده است.سبك

 كتاب به مقتضاي عصر مولف چنبه روايتي دارد كه به يك واسطه، يعني از پدرش كه خود از مشاهير فقهايي مالكي است از امام مالك كه وي نيز عصر تابعين

 صحابه رسول خدا را درك كرده است،نقل مي‌نمايد. و ناگفته نماند كه كوشش علمي ابن فقيه ربّاني و مربي بزرگ اسلامي در خطه غربي جهان اسلام(شمال

 افريقا)راه آموزش را براي كودكان و نوجوانان مسلمانان با متد علمي آن زمان هموار ساخت و همه مردم را به تاسيس مدارس و آموزشگاهها تشويق و

 ترغيب ميكرد. كتاب آداب‌المعلّمين ابن سحنون مشتمل بر مباحث زير است :

1- ما جاء في تعليم القرآن العزير (آنچه درباره آموزش قرآن مجيد آمده است)

2- ما جاء في‌العدل بين الصبيان . (مبحث رعايت عدالت وتساوي بين دانش‌آموزان)

3- ما يكره محوه من ذكرالله (مبحث مواردي كه زدودن نام خدا از لوحه درس مكروه است)

4- ما جاء في‌الادب و مايجوز في ذالك و مالايحوز ( مبحث تاديب اطفال نمودن و بيان شايسته و ناشايسته آن)

5- ما جاء في‌الختم و ما يجي في ذالك للمعلّم (شرايط پايان دوره درس و آنچه وظيفه آموزگار است).

6- ما جاء في‌القضا بعطية العيد (كيفيت اهداي عطاياوهدايا به آموزگار در مراسم اعياد مذهبي).

7- ما ينبغي ان يخلي الصبيان فيه (چگونگي تعطيلات دانش‌آموزان و ساعات فراغت آنان)

8- ما يجب للمعلم من لزومه الصبيان فيه (مبحث التزام اموزگار به امر تربيت و پرداختن به امور آموزشي دانش‌آموزان)

9- ما جاء في اجازة المعلم و متي تجب (مبحث كيفيّت اعطاي حق التدريس به آموزگار و بيان موارد و لزوم پرداخت آن)

10- ما جاء في اجارة المصحف و كتب الفقه و ما شابهها (مبحث پرداخت وجهي در ازاءعاريت كردن كتابهاي ديني و ديگر كتب علمي)

سپس مؤلف مزبورمي پردازدبه تحليل دقيقترفصول كتاب كه به جهت ناآشنايان به شيوه روايتي ونيزاختصاري كه دربيان مطالب كتاب داردآوردن آن دراين مقام

 خالي ازفايده نيست.

مبحث نخست : در فضيلت آموختن قرائت قرآن كريم. از رسول گرامي روايت شده است كه فرمود : برترين شما كسي است كه علوم قرآن را بياموزد. و از

 علي‌بن‌ابي طالب -عليه‌السلام- نيز روايت شده است كه نيكوترين فرد از شما آنكسي است كه علم قرآن بياموزد.و نيز بواسطه از اميرمومنان علي‌بن‌ابيطالب

 عليه‌ع روايت شده است كه رسول اكرم ص فرمود:خداوندمردمي رابه بركت قرآن جاه و منزلت دهد،و سپس مولف به نقل چند روايت ديگر از صحابه رسول خدا

 در فضيلت آموزش قرآن پرداخته و ميگويد صحابي ابن مسعود گويد : سه چيز است كه مردم را از آن گريزي نيست يكي فرمانروايي كه بر آنان حكومت كند

 وگرنه يكديگر را چون درندگان بيازارند. دو د٠تــا کــه زجــَدّه بـه در آيـــد« ايــاس»......

5- درهمان مرجع ضمن تأکیدبرآغازین بودن این شعردنباله روی دیگرشاعران آن عصرازاین قصیده مدحی به اجمال ذکرشده:...وبسام کورد[کذا]ازآن خوارج

 بودکه به صلح نزدیعقوب آمده بودند.چون طریق وصیف بدیداندرشعر،شعرهاگفتن گرفت وادیب بودوحدیث عمّار اندرشعری یادکند.


«شعر»

هرکه نبوداوبه دل متهم براثردعوت توکرد نِعم

عمرزعمّاربدان شدبری کاوی خلاف آوردتالاجرم

دیدبلابرتن وبرجان خویش گشت به عالم تن اودرإلم

مکه حرم کردعرب راخدای عهدتوراکردحرم درعجم

هرکه درآمدهمه باقی شدند بازفناشدکه بدیداین حرم.......

بازمحمدبن محلد[مخلّد؟]هم سگزی بود،مردی فاضل بودوشاعر،نیزپارسی گفتن گرفت واین شعررابگفت:

جزتونزادآدم وحوّانکشت شیرنهادی به دل وبرمنشت


معجزپیغمبرمکی تویی به کُنش وبه مَنش وبه گَوِشت


فخرکندعمّارروزی بزرگ گویدآنم من که یعقوب کشت.....


پس ازآن هریک طریق شعرگفتن برگرفتند.اماابتدااینان بودند،وکس به زبان پارسی شعریادنکرده بود......


(همان منبع صص211-212)


این بودبود خلاصه مطالب واستدلال اینجانب مبنی برآغازگری خطه سیستان درشعروادب وبه ویژه نوع قصیده مدحی.بدیهی است که مطالب بیشتردراین طریق قابل

 عنوان،لیکن مجال این نوشته محدود واطلاع برنکات بیشترازاین امرمهم درتاریخ سیستان مجالی واسعترمی طلبدوبضاعتی بیشترکه ازتوان این جانب بیرون

 است.


پایان


دکترعلی اکبرخانمحمدی


عضوهیأت علمی دانشگاه شهیدبهشتی


تهران-شهرک اکباتان- فاز2-بلوک 19-ورودی 1-شماره 157


تلفن44645318 فاکس 44633778


E.mail: khan_m_aa@yahoo.com