بســــــــــــــــمه تعالی
سیستان،زادگاه اولین قصیده مدحی مستندفارسی
دکترعلی اکبرخانمحمدی
دانشگاه شهیدبهشتی
نگارنده مناسب می داندبه جهت پرهیزازاطاله کلام وعدم نیازبه هرگونه مقدمه چینی دراین مختصرمطلب راازهمین عنوان آمده درصدرمقاله شروع کندکه بدین ترتیب ابتدا نظری خواهیم داشت به سیستان وپایگاه علمی وادبی آن درتاریخ مملکتمان.آنگاه درارتباط باسیستان زادگاه ادب فارسی بودن آنجاراپی می گیریم،ودرادامه قصیده مدحی رامختصرتوضیحی می دهیم،وسرانجام می رسیم به منظورنهایی این نوشته که همانامعرفی قصیده مدحی موردنظرودلایل مستندبودن آن.
به طورمختصرسیستان ایالتی مهم ازسرزمینهای پهناورایران،وبه حق پایگاهی اجتماعی وادبی درخورتوجه ازاین خطه بوده است.مهدتمدن دیرین ایرانی وزادگاه اسطوره های قومی ماست ،آنچه تبلورش رادرزادگاه بودن رستم،نمادآزادگی ودلاوری وبزرگترین قهرمان اساطیری ایران زمین می بینیم. اگرنگوئیم جایگاه قدیمترین،ولی بدون اغراق یکی ازچندمحل قدیمی تمدن ایرانی وجهان بوده است واین خودازکشفیات اخیرشهرسوخته که تمدنی بیش ازهفت هزارساله رانشان می دهدمشهوداست
سیستان رادرمنابع قدیم سگستان هم یادکرده اندکه بنابراین بایدمسکن اقوام اولیه سکایی،ازقدیمترین اقوام متمدن ایرانی بوده باشد و بدین لحاظ جایگاهی ویژه درتاریخ وجغرافیای قدیم ایران داشته . دراهمیّت آن همین بس که قلمروی بس گسترده ترازامروزداشته.به طوریکه بخش اعظم افغانستان حالیه،تاحدود قندهاروازشهرهای مهم آن قلعه بست وهرات رایادکرده اند.به انظمام بخشهای زیادی ازاستان بلوچستان پاکستان حالیه والبته قسمتهایی ازاستان فعلی کرمان وبالطبع خوداستان سیستان وبلوچستان که اینهمه وسعت زیادی رانشان می دهد.
به همان نسبت سیستان مهدفرهنگ وادب ایرانی هم بوده است.به طوریکه خواهد آمداین سرزمین زادگاه نخستین شعردرباری ورسمی ایران است، باتاریخ سروده شدن ،مناسبت وحتی شاعرآن که این خودموضوع مقاله حاضروبه تفصیل بدان خواهیم پرداخت.
اصولاًبایدبه یادداشته باشیم حکومت ایرانی تبارصفاری که ازپائینترین طبقات اجتماعی ایران دراین حدودبرخواسته بود،به ویژه یعقوب لیث صفاروبرادرش عمرو اهتمام زیادی درپیدانمودن شعروادب فارسی دراین خطه داشتندواصرارمی ورزیدندتاشاعران شعرپارسی گفتن گیرندوبدین ترتیب باپرداختن به هویت ایرانی خوداززیریوغ فرهنگ عربی رهاشوند. این اهتمام تابدانجابودکه درموضوع سروده شدن نخستین قصیده مدحی که شرحش می آیدعلیرغم اینکه امروزبرای مامحرزاست یعقوب درآن زمان زبان عربی می دانسته ،لیکن به عمدخودرا نا آشنابدان معرفی تاشاعران راناگزیرازگفتن شعرفارسی نماید.چگونه ممکن است درقلمروی که به هرحال تحت تأثیرونظارت مستقیم خلفای عباسی وعرب بوده است شخصیتی چون یعقوب که ازهمان اوان داعیه درافتادن باخلفارامی داشت ودرقلمروی برآمده باابعادسیاسی،دینی واجتماعی عربی بزرگ شده بود نسبت به این زبان بیگانه باشد؟
ازاینجاست که می گوئیم طلیعه فرمانروایی صفاریان درسیستان(صرفنظرازسلسله مقدّم برایشان درخراسان،یعنی طاهریان که گرچه اصل ونسب ایرانی داشتند،ولی به علت پرورده بودن دردستگاه خلفای عباسی چندان منشأاثری ازاین باب نگردیدند)مصادف بودباآغازدرخشش فرهنگ وادب ایرانی،مستقل ازعربی وبه دورازنفوذ خلفای مزبور. زمینه ای مساعد برای پیدایش نخستین شعردرباری ایران،یعنی مدح که مااینک بدان می پردازیم.
مطلب دیگراینکه مسلماًمحمدبن وصیف نخستین شاعرپارسی گوی به معنی عام دراین ادوارنبوده است.زیراچنانکه ازمتن کتاب تذکره« لباب الباب» محمدعوفی برمی آیددرزمان خلافت مأمون عباسی که هنوزنام ونشانی ازصفاریان درمیان نبوده شاعری پارسی گوی و«عباس» نام می زیسته که به زعم منبع مذکوربایداورانخستین شاعرپارسی گوی دانست
ازآن گذشته درهمان عصرصفاریان ازدوشاعر؛محمدبن مخلّدوبسام کردیادشده که به روزگارفرمانروای یعقوب تعلّق داشته اندوذکرشان خواهدآمد،گرچه محرزنیست که اقامتشان درسیستان بوده یاخراسان.لکن آنچه ازابیات ازایشان دردست است حاکی ازآغازگری درشعروادب پارسی بوده است.
بااین اوصاف تردیدی نیست که یعقوب،فرمانروای قرن سوم سیستان ومؤسس سلسله صفاریان نقشی به غایت مهم دررونداحیای زبان فارسی داشته وحتی به روایتی نخستین ترجمه کتاب خدای نامه که مأخذتقریباًتمام شاهنامه های سروده شده دراین ادوار،ازجمله شاهنانه حکیم طوس بوده درزمان یعقوب اززبان پهلوی به پارسی گردانده شده. بایسنقرمیرزا،نوه امیرتیمورگورکانی که نخستین شاهنامه های مذهّب به زمان وبه دستوراوفراهم آمده درمقدمه شاهنامه معروف به بایسنقری ومسلم به نقل ازمآخذقدیمترادعامی نمایدکه کتاب خدای نامه نخست باربه دستوریعقوب ازپهلوی به پارسی برگردانده وبرخی ضمایم نیز،ازجمله شرح پادشاهی خسروپرویزتامرگ یزدگردکه بیشترجنبه تاریخی صرف دارددرآن زمان به دستوریعقوب برآن افزوده شد.
این روندشعرپارسی گفتن درعهدعمرولیث،برادریعقوب نیزامتدادیافتوشاعرانی چون فیروزمشرقی وابوسلیک گرگانی به فارسی سرودن راوجهه همّت خودقراردادندواشعاری چندازایشان به جامانده که درمراجع ثبت است.ازقراین ابوسلیک که امروزبیش ازچندبیتی ازاشعاراوبه جانمانده درزمینه تغزّل ونیزاشعاراجتماعی وطنزدستی داشته واین دوبیت معروف ازاوگواه این مطلب است:
خون خودراگربریزی برزمین به که آب روی ریزی برکنار
بت پرستیده به ازمردم پرست پندگیروکاربندوگوش دار...
این علاقة یعقوب به زبان شیرین فارسی حتی ازدوبیت شعر عربی نقرشده برسنگ گورش که همانجاترجمه منظوم فارسی آن هم آمده مشهودااست:
بگرفتم این خراسان باملک پارس یکسان
ملک عراق یکسرازمن نبودرسته
بدرودبادگیتی بابوی نوبهاران
یعقوب لیث گویی دروی نبدنشست
قصیده مدحی اگرنگوئیم اولین نوع قصیده درعربی وبه تبع آن فارسی است لکن قدرمسلم ازاولینهاست. وچنانکه ازمضمون آن برمی آیدغالباًدرمدح بزرگی یاسلطانی بوده.ممدوحی که به نوبه خودحامی شاعروتأمین کننده مایحتاج اوبوده.قصیده موصوف دارای مراتب ودرجاتی بوده که ماقصدنداریم دراینجابه جزئیات آن بپردازیم . ولی ازجهتی کلی می توان متذکراهمیّت لفظ وبه همان ترتیب معنابه انضمام صنایع وبدایع،مناسبات لفظی وتوجه به نکات خاص درآن گردیدکه این همه خودابوابی بودنددرگسترش وآفرینش ترکیبات لفظی ومفاهیم معنایی درشعرفارسی. وازاین جهت،صرفنظرازمحتوای به ظاهررکیک آن،وسیله ای می گردیددرجهت اعتلای زبان شعروبدان واسطه
گشودن ابعادجدیدی درلفظ ومضمون شعرفارسی که مانتایج آن رادرکلام شاعران بعدی وبه ویژه شاعران سبک عراقی شاهدهستیم
وامّاماجرای نخستین شعرمدحی مستندفارسی درعهدیعقوب که درعنوان نوشته ذکرش گذشت وفصل الخطاب این نوشته است.درکتاب تاریخ سیستان،ازمؤلفی مجهول که به اهتمام وتصحیح استادفرزانه مرحوم بهاربه چاپ رسیده ذیل عنوان« رفتن یعقوب به هرات وگرفتن هری»آمده است:
...یعقوب فرارسید و بعضی ازخوارج که مانده بودندایشان رابکشت ومالهای ایشان برگرفت.پس شعرا اوراشعر[مدحی]گفتندی به تازی
قداکرم اللهُ اهل المصروالبلد
بملک یعقوب ذی الافضال والعدد
قدآمن الناس بخواه[مجداهُ]وغرته[عزّته]
سترٌمن الله فی الامصار والبلد....
(یعنی خداوندکرامت کردبه اهل شهرودیاربه واسطه سلطنت یعقوب که صاحب فضایل ولشگراست.خداوندمردم راایمن نمود به واسطه مجدوعزت این پادشاه واوچون محافظی است ازبرای شهرهاوسرزمینها)
چون این شعربرخواندنداو[یعقوب]عالم نبود،درنیافت.محمدبن وصیف حاضربودودبیررسایل اوبودوادب نیکودانست.وبدان روزگارنامة پارسی نبود.پس یعقوب گفت :چیزی که من اندرنیابم چرابایدگفت؟محمدوصیف پس شعرپارسی کفتن گرفت.واول شعرپارسی[مدحی]اندرعجم اوگفت.وپیش ازاوکسی نگفته بود.که تاپارسیان بودندسخن پیش ایشان به رودبازگفتندی برطریق خسروانی.وچون عجم برکنده شدندواعراب آمدندشعرمیان ایشان به تازی بودوهمگنانراعلم ومعرفت شعرتازی بود.وانرعجم کس برنیامدکه اورا بزرگی آن بودپیش ازیعقوب ،که اندروشعرگفتندی.....چون یعقوب زنبیل[رتبیل؟]وعمارخارجی رابکشت وهری بگرفت وسیستان وکرمان وفارس اورادادندمحمدبن وصیف این شعربگفت:
« شعر»
ای امیری که امیران جهان خاصه وعام بنده وچاکرومولایی وسگ بندوغلام
ازلی خطی ورلوح که ملکی بدهید به ابویوسف یعقوب بن لیث همام
به لتام آمدرتبیل ولتی خوردبلنگ لتره شدلشگررتبیل وهباگشت کنام
لمن الملک بخواندی توامیرابه یقین باقلیل الفئه کت دادوران لشگرکام
عمر«عمّار»تراخواست وزوگشت بری تیغ توکردمیانجی به میان ددودام
عمراو،نزدتوآمدکه توچون نوح بزی در«أکّار»تن او،سراوباب«طعام»
این شعردرازاست امامااندکی ازآن یادکردیم........(تاریخ سیستان صص209 -210)
امااینکه گفتیم قصیده مدحی مزبوررامانخستین قصیده ازاین نوع درتاریخ ادبی ایران می شناسیم
به جهاتی است که ذکرآن می آید:
1-قصیده ایست مورّخ ومعین است که دقیقاًدرچه تاریخی وبه مناسبت کدا م واقعه تاریخی گفته شده.لازم به افزودن است که دیگراشعارنامبرده شده به عنوان اولین شعرفارسی،یاشعرمدحی عموماً اگرفاقدنام گوینده ومناسبت آن نباشد لااقل زمان معینی ازباب شعروشاعر رانشان نمی دهند.ازاین جهت نمی توان تاریخ دقیقی برای سروده شدن آنان قرارداد.لیکن قصیده مذکور این خصوصیت راداراوچنانکه درتاریخ سیستان قیدشده بعدازروزشنبه،یازدهم ماه شعبان سال253 زمانیکه یعقوب سرگرم فتوحات داخلی ،پاکسازی مخالفین ووسعت بخشیدن قلمروحکمروائیش بوده سروده شده.
2- ازوجنات شعرخام واولیه بودن آن مشهودواین خوددلیل بارزی تواندباشدبرآغازگری آن دراین مقوله.چنانکه درشعرملاحظه می شودترکیبات لفظی هنوزانسجام کامل رانیافته اند،وزن برقراروثبات لازم نیست که قطعاًاگرابیات بیشتری ازآن نقل می شداین عدم هماهنگیها واضحترمی گردید.
3- مناسبت سرودن قصیده به نقل ازکتابی مُعتبرتأکید وبازمی گرددبه واقعه کشته شدن رتبیل وعمارخارجی ازجانب یعقوب درفتح هرات است.این امربه نوبه خودازاهمیت ویژه برخوردار،چراکه حداقل اصالت شعرودلایل وجودی آن رابازگومی کند.آنچه اکثراشعارمنسوب به عصرقدیمترفاقدآن هستند.
4- نام شاعرآن به وضوح وروشنی لازم درمرجع سابق الذکرقیدشده واهل ادب می داننداین امرتاچه حددرتوثیق شعریاگفته ای تأثیرداردوآنرامستندمی نماید.درهمین مقام لازم به توضیح است که درفحوای تاریخ سیستان ابیات پراکنده دیگری هم ازاین شاعرآمده.از جمله اين ابيات می توان به شعری اشاره داشت که شاعر ظاهرا پس از درگذشت عمروليث و به هنگام دستگيری جانشينش يعنی طاهر بن محمد بن عمرو از سوی دوستداران خلافت عباسی سروده است :
دولت يعـقـوب دريغـــا برفــت           ماند عقوبت به عقب بر حَواس.....
آی غما کامد و شادی گذشت        بــود دلـم دايـم ازيـن پر هــراس
هرچـه بکرديـم  بخواهيم ديـد        ســـود نـــدارد زقـضـــا احـتـراس[کذا]
جهد و جد يعقوب بايد همی        تــا کــه زجــَدّه بـه در آيـــد« ايــاس»......
5- درهمان مرجع ضمن تأکیدبرآغازین بودن این شعردنباله روی دیگرشاعران آن عصرازاین قصیده مدحی به اجمال ذکرشده:...وبسام کورد[کذا]ازآن خوارج بودکه به صلح نزدیعقوب آمده بودند.چون طریق وصیف بدیداندرشعر،شعرهاگفتن گرفت وادیب بودوحدیث عمّار اندرشعری یادکند.
«شعر»
هرکه نبوداوبه دل متهم براثردعوت توکرد نِعم
عمرزعمّاربدان شدبری کاوی خلاف آوردتالاجرم
دیدبلابرتن وبرجان خویش گشت به عالم تن اودرإلم
مکه حرم کردعرب راخدای عهدتوراکردحرم درعجم
هرکه درآمدهمه باقی شدند بازفناشدکه بدیداین حرم.......
بازمحمدبن محلد[مخلّد؟]هم سگزی بود،مردی فاضل بودوشاعر،نیزپارسی گفتن گرفت واین شعررابگفت:
جزتونزادآدم وحوّانکشت شیرنهادی به دل وبرمنشت
معجزپیغمبرمکی تویی به کُنش وبه مَنش وبه گَوِشت
فخرکندعمّارروزی بزرگ گویدآنم من که یعقوب کشت.....
پس ازآن هریک طریق شعرگفتن برگرفتند.اماابتدااینان بودند،وکس به زبان پارسی شعریادنکرده بود......
(همان منبع صص211-212)
این بودبود خلاصه مطالب واستدلال اینجانب مبنی برآغازگری خطه سیستان درشعروادب وبه ویژه نوع قصیده مدحی.بدیهی است که مطالب بیشتردراین طریق قابل عنوان،لیکن مجال این نوشته محدود واطلاع برنکات بیشترازاین امرمهم درتاریخ سیستان مجالی واسعترمی طلبدوبضاعتی بیشترکه ازتوان این جانب بیرون است.
پایان
دکترعلی اکبرخانمحمدی
عضوهیأت علمی دانشگاه شهیدبهشتی
تهران-شهرک اکباتان- فاز2-بلوک 19-ورودی 1-شماره 157
تلفن44645318 فاکس 44633778
E.mail: khan_m_aa@yahoo.com