بســــمه تعالی

دکترعلی اکبرخانمحمدی
دانشگاه شهیدبهشتی
چکیده:
چندسال پیش استاد فرهیخته وصاحبنظر انگلیسی،آقای سی.ادموند بوثورثC.Edmond Bosworth ازدانشگاه منچستر وصاحب تألیفات عدیده درتاریخ غزنویان ایران، که پاره ای ازآنان به فارسی هم ترجمه شده ، مقاله ای درسالنامه موسوم به ایران(IRAN 1991 مخصوص مطالعات ایرانشناسی درانگلستان) درآوردندکه عنوانش درترجمه فارسی«نظری دوباره برقصیده رثایی فرخی درمرگ سلطان محمودغزنوی» بود.
منظوراستادازقصیده رثایی فرخی سیستانی درمرگ سلطان محمودغزنوی همان قصیده معروف بامطلع:
شهرعزنین نه همانست که من دیدم پار
چه فتاده است که امسال دگرگون شده کار
ونتیجه ای که ازبازنگری قصیده گرفته بودندعبارت ازگشودن یک معضل تاریخی درپیرامون مسئله جانشینی سلطان محمودغزنوی بااستنادبه ابیاتی از این قصیده فرخی بود. .توضیح مطلب آنکه استادمذکوربه استنادابیاتی ازاین قصیده درصددبرآمده بودنداولاًمسئله ولایتعهدی سلطان محمد،جانشین بلافصل سلطان محمودراروشن،ودرثانی غصب حکومت ازجانب مسعود،سلطان بعدی غزنوی رامدلل نمایندکه همین امرمنشأتحولاتی چشمگیردراین دوره ازتاریخ ایران گردید ونهایت به آنجا رسیدکه مسعوددرجنگ دندانقان ازشاه سلجوقی شکست خورد وهمین امرموجب دست نشاندگی پادشاهان غزنین ازجانب سلاجقه ودرنهایت سقوط سلسله غزنوی گردید
.این معضل ازآنجاناشی می شد که درتواریخ موجود،ازجمله تاریخ بیهقی، به درستی ذکرنشده آیاآخرین ولیعهدمنتخب سلطان محمودبرای جانشینی، ازبین دوفرزندش محمد یامسعودکدام یک بوده است؟درحالی که درقصیده موصوف به زعم استاداین نکته به خوبی آشکاراست که ولیعهدقانونی محمودسلطان محمدبوده است وطبعاًمسعودکه پس ازمدت کوتاهی سلطنت رابه قهرازمحمدگرفت غاصب وبرخلاف اراده پدرش این کاررانموده بود.آنچه درنوشته حاضرمی آیدگزارشیست ازاین مقاله باحذف قسمتهای توضیحی آن که به کارما فارسی زبانان نمی آید. وافزودن برخی اطلاعات واستنباطهای شخصی صاحب این قلم درتوضیح دلایل این نتیجه گیری تاریخی که برای قرنهاباعث ابهام درتاریخ غزنویان گردیده بود.
متن مقاله:
آن گونه که ازمتن تاریخ بیهقی ودیگرتواریخ مربوط به عصرغزنویان برمی آیدرفتارسلطان محموددراواخرحیات وبه ویژه درارتباط باولایتعهدی یکی ازدوفرزندش؛آنکه بزرگتربودمسعود،وآنکه کوچکترمحمد،متلوّن وبی ثبات معرفی شده . مسعودکه به سال406هـ. به حکمرانی هرات منصوب شده بوداول باربه عنوان ولایتعهدوجانشین پدرانتخاب،لیکن به زودی وبه واسطه بی قاعدگیهاکه ازاوبروزنمودسوء ظن محمودرابرانگیخته وظاهراًمحمدنیزبرآن دامن زده ودرنتیجه به سال409هـ سلطان محمودعلیرغم آنکه هنوزبامسعودچون ولیعهدرفتارمی شدازخلیفه وقت عباسی،القادربالله می خواهدبه بهانه حکومت تشریفاتی که به محمدداده بودنام اورادرمکاتبات رسمی مقدم برمسعودنوشته واین به معنی واگذاری ولایتعهدی به محمدبود.
امابازدرهمان تواریخ آمده است که محموداندک زمانی قبل ازمرگ وآن زمان که به دلیل بیماری مشاعرش تحلیل رفته وقوای جسمانیش ضعیف شده بود دریک اقدام غیرمنتظره شاهزاده محمدراکه به تازگی واین باررسماًبه مقام ولایتعهدی منصوب کرده بودموردسوء ظن قرارداده ودرصددبرمی آیدازاین مقام خلعش نماید.ازاین پس قضیه مبهم گردیده وبه درستی دانسته نیست آیامحمودباوجوددسته بندیهای درباری(به قول صاحب تاریخ بیهقی دوجناح پدریان وپسریان)موفق به عزل شاهزاده محمدگردیده یاخیر؟واگرشده هم باآن وضعی که محموددراواخرعمرداشته آیاجناح بندی مذکوربه اوامکان ابرازآن راداده است؟
سیروقایع آن عصربه مامی گویدکه پس ازدرگذشت سلطان محموددرغزنین به تاریخ بیست وسوم ربیع الثانی سال421هـ شاهزاده محمدکه دراین زمان درخارج پایتخت ودرمرزهای شمال شرق خراسان سرگرم گشودن شهرگوزگانان،پایتخت امرای آل فریغون بود بلافاصله به غزنین مراجعت وتحت حمایت عمویش ابویوسف،والبته درباریان پدری که حامی تصمیم قبلی سلطان محمودبودندبه تخت سلطنت غزنویان می نشیند.فاصله زمان درگذشت محمود تارسیدن محمدبه پایتخت عملاًقدرت دردست حاجب علی قریب ابن ایل ارسلان وامیریوسف برادرمحمودوعموی سلطان محمد ،از طایفه پدریان بود که ذکرش گذشت. ناگفته نگذاریم یکی ازپدریان همین فرخی سیستانی،شاعرموردبحث مابوده که بعداًخواهیم دیدچگونه دچارعوارض این هواخواهی ازتصمیم سلطان درگذشته می گردد، ،به همین ترتیب به گزارش تاریخ بیهقی ابونصرمشکان متصدی دیوان رسایل محمودواستادمورخ نامبرده ،والبته خودبیهقی هم ازپدریان بودند.
باری،درهمین ایام پسردیگرمحمود،یعنی مسعودکه اونیزدورازپایتخت ودرمرزهای غربی غزنویان سرگرم منازعه باهمسایگان آن حدودبودتحت القائآت پسریان که طرفداران اودردرباربودندوحمایت وپشتیبانی لشکرخراسان که ازهمان ابتدای درگذشت محموداوراسلطان می دانستندازحکومت برادرسرتافته وبه تاریخ اواخررمضان421هـ باهجوم به غزنین حکومت محمدراکه بیش ازپنج ماه طول نکشیده بودبرانداخت وخودزمام سلطنت غزنوی رابه دست گرفت . این نکته راهم اضافه نماییم که این دور اول حکومت سلطان محمدبودکه بدین ترتیب خاتمه یافت. دوردوم زمانی بودکه سلطان مسعودپس ازشکست دندانقان ازشاه سلجوقی(سال433هـ )وهنگام عبورازهندبه دست اقوام مهاجم آن دیارکشته شدولذاسلطان محمدیکباردیگربرای مدت کوتاهی به سلطنت غزنین نشست.
این نکته راهم بایدافزود که پس ازپیداشدن طلیعه سلطنت مسعودتنی چند ازپدریان،ازجمله عمویش امیریوسف هم بدوپیوستند،گرچه این پیوستگی موقتاًباعث حفظ جانشان شد،لیکن سرانجام طعم تلخ حمایت ازشاهزاده محمدراچشیدندوهمین ابویوسف نخست به سال422 محبوس وسال بعددرزندانش واقع درقلعة «درونا»به درودحیات گفت شاعرما نیزبه ظاهراز تغییرموضع ناگزیربودوچنانکه بیایدقصایدی چندهم درمدح مسعودسرود،معهذاهمچنان مطروددستگاه نامبرده گردیدودیگرهرگزآن جلالت وجاه دستگاه محمودی راپیداننمود.
امابشنویم ازاحوال فرخی وقصیده موردبحث ازاو دراین نوشته.لازم به یادآوری است ذکراین شاعرمدح گوی دربارغزنوی نسبتاًبه تفصیل درچهارمقاله نظامی عروضی سمرقندی ودیگرتذکره هاومراجع رفته است وقدرمسلم اویکی ازآن چهارصدشاعر زرین کمردردستگاه محمودی بوده است که باجلال وعزت تمام می زیسته ودستگاه پرباروغلامان وکنیزان متعددداشته است.اززمان تولداوچیزی نمی دانیم،لیکن مرگ اورابه سال429هـ یعنی عصرسلطان مسعودبن محمودذکرکرده اند.زمانی که به نظرمی رسیددرسنین میانه عمربوده.
شرح حال نویسان اطلاعات کمی ازدوران مداحی اودردستگاه غزنویان به مامی دهند،لیکن اشعارخودشاعرحاکی ازآنست که تقرّبی تمام دردستگاه محمودی داشته واین ازقریب نُه هزاربیت شعرکه درمدح سلاطین این سلسله وبزرگان دربارایشان سروده ودردیوانش ثبت است آشکارمی گردد . همراهی شاعربامحموددراغلب لشکرکشیهای اوبه هند،ازجمله فتح سومنات درشبه جزیره کاونپورهندکه منجربه سرودن قصیده معروف فتح سومنات گردید،یاهمراهی باامیرعضدالدوله،ابویعقوب یوسف بن سبکتکین،برادرسلطان درلشکرکشی به سواحل رودخانه«جلوم»گواه این نزدیکی به محمودودستگاه محمودی است.
طبق یک آماراجمالی ازدیوان شاعرودرمدایح محمودی،علیرغم تعدادبیست وپنج نفردیگرکه ذکرشان دردیوان هست،آشکارمی شودسلطان محمود هماره ممدوح برترفرخی بوده وشاعروفاداری به اورابرخودفرض می دانسته . وبازمسلم می نمایدکه حمایت ازتصمیم پادشاه درگذشته مبنی برولایتعهدی محمد مکنون نظرشاعرهم بوده،لذااگراوراازجمله پدریان به شمارآوریم سخنی به گزاف نگفته ایم. ازآنچه مشهوداست قریب44 قصیده وقطعه مدحی ازمجموع214 قطعه اشعارشاعرکه دردیوانش ثبت است تنهادرمدح سلطان محمودغزنوی سروده شده اند،وازآن بیشتر 46 قطعه ویک ترجیح بندهم درمدح سلطان محمدداردکه ناگفته پیداست درزمان ولایتعهدی محمد ویه هرحال ًقبل ازبه سلطنت رسیدن او سروده شده بودندوالبته گویای علاقه خاص شاعربه این شاهزاده هستند.شاهزاده ای که دراغلب مراجع،برخلاف مسعودبرادرش که اوراسلطانی جبّاروخودکامه وصف کرده اند،شخصیتی آرام وصلح طلب ازاونشان داده اند.واین درحالی است که دردیوان شاعرازقصایدی که خطاب به مسعودشده تنهاده قصیده یافت می شودوهنوز تنهایکی ازآنان زمانی به مسعودتقدیم شده که هنوزولایتعهدمحمودبوده. بقیه ازقراین بیشترمربوط به بعد ازواقعه تسلط مسعودوبه یقین برای حفظ جان، موقعیت ودرامان ماندن ازخشم مسعودسروده شده اند.
ازدیگرکسانی که وصفشان دراین ایام دردیوان شاعرشده امیریوسف بن سبکتکین است که اشاره کردیم ازپدریان و ازحامیان سلطان محمد دربه سلطنت رسیدن اوبودند (39قصیده ویک ترجیع بند).اشاره شدکه علی رغم تمکین شاعربه سلطان نورسیده افاقه ای درکاراونکردوازاین زمان به بعداورامی بینیم که درکنج انزواخزیده وازآن شکوه ومکنت دوران محمودی خبری نیست.
واماقصیده مرثیه ای فرخی وابیاتی ازآن که حاکی ازولایتعهدی وبعدسلطنت قانونی سلطان محمدبنابروصیّت پدرش محموداست وموضوع بحث مادراین نوشته.آنچه که به زعم استاد بوثورث سندی است درتسجیل این حقیقت تاریخی که سلطان محمدولیعهدحقیقی سلطان محمودبوده ومسعودغاصبی بیش نبوده.بدیهی است که دراینجامجال آن نیست تاتمام قصیده ثبت گردد، که آن خوددردیوان شاعرموجودومی توان بدان مراجعه نمود.اماخلاصه مطلب چنینست که شاعرمدعی است بعدازدرگذشت سلطان محمودبه غزنین بازگشته وشهر راآشفته وغمزده می بیند.آنگاه بااستعانت ازترفندشاعرانه تجاهل العارف حدسهایی زده ومطالبی بیان می داردکه الحق درنوع خودبی نظیروشاعران بعدی چون انوری وسعدی درمرثیه گویی بدین طریق وامداراوهستند.درنهایت شاعربه واقعه هایله مرگ سلطان باشک وتردیدوآوردن کلمه «گوئیا!» گردن می نهدوآنگاه مطالبی خطاب به سلطان درگذشته می گویدکه شاهدمثال این نوشته ازآنان اخذگردیده است.
درقصیده موصوف دوبارذکر« فرزندعزیز» و« فرزند»شده است به قرار:
خیزشاهاکه به دیدارتوفرزندعزیز به شتاب آمده،بنمای مراورادیدار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گرچنان خفتی ای شه که نخواهی برخواست ای خداوند،جهان خیزوبه فرزندسپار
ونیزبه همان ترتیب دوبارعنوان ولایتعهدآمده:
زنده بادابه ولیعهدتونام تومدام ای شه نیک دل نیک خوی نیک نهاد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دل پژمان به ولیعهدتوخرسندکناد این برادرکه زدردتوزداندردل نار
که به گمان استاد باسابقه ای که قبلاًذکرشد، به ویژه بیت آخرکه که گویدامیرابویوسف دلش رابه وجودولیعهدخرسندمی سازدوتصریح تاریخ بیهقی برجانبداری امیرابویوسف دربدو امرازسلطان محمد،مسجّل می شودکه درقصیده شاعر،اگرنه هردوعنوان فرزند ،لیکن دوعنوان ولیعهدبایدقطعاً اشاره به سلطان محمدباشدکه ازنظرگوینده قصیده ولیعهدقانونی محمودبوده وموردلطف وستایش شاعر
این درست است که فرخی ازپدریان بوده وممکن است توهّم شودکه دراین قصیده جانبدارانه عمل نموده،لیکن فراموش نکنیم اوبیش ازآن به الطاف محمودمدیون بوده است که بخواهدچنین اراده سلطان ماضی رانقض وتصمیم اودراحیانا ًاعطای ولایتعهدی به سلطان مسعودرانادیده بگیرد.ازآن گذشته فرخی شاعری بوده وابسته به دستگاه غزنویان ونه صاحب رأی دراین قضایا.گرچه نظرمابراین است که اودرسرودن این قصیده نهایت علاقمندی خودبه محمودرانشان داده،چنانکه رسم دیگرشاعران براین بودازسلطان زنده مدح می کردندکه توقع پاداشی ازاومی رفت ، نه سلطان مرده!بخصوص که با تصریح به ولایتعهدی مذکور قدرمسلم خطرجانی هم برای شاعرمی آفرید
نکته دیگرامکان پس وپیش انگاشتن تاریخ سرودن قصیده است.به بیان دیگرممکن است گفته شودبازگشت شاعرازسفری که درآن بوده به طول انجامیده وپس ازبه قدرت رسیدن مسعوددرغزنین وارداین شهرشده.یعنی یک فاصله پنج الی شش ماهه که سلطان محمدتوسط مسعودازسلطنت خلع ولذاشاعربه شرطی که بپذیریم ازموضع قدیم خوددست برداشته وبه سلک هواداران مسعودپیوسته قصیده موصوف راگفته باشد. که دراین صورت هرچهارکلمه فرزند،فرزندعزیزوولیعهدبه مسعودبازمی گردد.این ادعاباقراینی که گذشت درست نمی نماید.زیرادرتواریخ آن ایام آمده پس ازدرگذشت سلطان محمود،چنانکه گذشت، سلطان محمددراندک زمانی واردغزنین شدوباحمایت گروه پدریان برتخت سلطنت نشسته.درعین حال که ذکری هم ازسفردورودرازشاعرنشده است.ازجانب دیگرتازگی قصیده وعاطفی محض بودن آن که هنوزبعدازچندین قرن به چشم می خوردوباوضوح تألمات شاعرراازاین واقعه جانسوزبیان می کندمانع می شودتابگوییم چنین فاصله بعیدی بین مرگ محمودوسرودن قصیده وجودداشته
درموردنسبت دادن عنوان هردوفرزندبه شاهزاده محمددرعین حال این تردیدرابرمی انگیزدکه آیاشاعرمی توانسته دراین قصیده ذکراطرافیان محمودرابیاوردبدون اینکه ازفرزنددیگرش مسعودکه زمانی هم ولیعهدبوده نامی نبرد؟باتوجه به اینکه قراین دیگرهم دردیوان هست که به هرحال توجه شاعربه مسعودرانشان می دهد، لذا می شودگفت اگرنه هردوخطاب فرزند،حداقل لقب فرزندعزیزبایداشاره به مسعودباشد که به طبع دراین دوران سروده شدن قصیده نگران پایتخت بوده وجانشینی برادر.
پس خلاصه مطلب آن می شودکه به یقین فرخی این قصیده رابلافاصله بعدازمرگ محمودسروده وعناوین ولیعهدی قطعاً به شاهزاده محمد که چه بساهنوزدراین بین به غزنین نرسیده ودرراه بوده اشاره دارد.وباتوجه به وفاداری فرخی به تصمیم سلطان ماضی وعدم تغییررأی اودرعوض نمودن ولیعهدشاهزاده محمدراجانشین قانونی سلطان محمودمی شناخته.آنچه ازآن پس برسرشاعرآمدازجهت بی مهری سلطان جدید(مسعود)وگوشه گیری شاعروسرانجام مرگ نابه هنگام اوهمگی نتیجه همین عنوان نمودن مطالبی که گذشت درقصیده بوده
اسفندماه85
دکترعلی اکبرخانمحمدی.عضوهیأت علمی دانشگاه شهیدبهشتی
آدرس:تهران ـ شهرک اکباتان ـ فاز2ـ بلوک 19ـورودی1ـ شماره 157
تلفن:44645318 فاکس:44633778 ایمیل:khan_m_aa@yahoo.com